ادامه ی ماجرا و بستری شدنم در بخش خون ( 1 تیر 1389 )

سلام،

خوب حالا می‌رسیم به ادامه ی ماجرا و اینکه منو به بخش خون منتقل کردن. توی بخش خون یک هفته بهم آنتی بیوتیک زدن تا عفونت‌هایی که توی اورژانس گرفته بودم از بین برن و یه قرص به اسم هیدروکسی اوره تا گلبول های سفید نارس موجود توی خون رو از بین ببره.

توی این یک هفته تعداد گلبول های سفیدم به ٧٢٠٠٠ هم رسید (در آدم عادی باید بین ۴٠٠٠ تا ١٠٠٠٠ باشه) در این بین یه روز یک دکتر بیخرد با دانشجویانش اومد توی اتاق و گفت: اگر گلبول سفید بیمار از ١٠٠٠٠٠ بیشتر باشه ممکنه بیمار بخوابه و در این حالت به کما میره و فوت می‌کنه.

منم که حرف‌های دکتر رو شنیدم، هر شب می‌رفتم و از پرستار سؤال  می‌کردم توی آزمایش امروز تعداد گلبول سفیدم چند بود؟ ولی یه شب پرستار اشتباهی آزمایش بیمار اتاق بغلی رو واسم خوند و گفت: ١٣٠٠٠٠ (در حالی که واسه من ۶۴٠٠٠ بود.)

من بعد از شنیدن این حرف، رفتم آروم روی تختم دراز کشیدم و به دوستام اس ام اس دادم که حلالم کنن. بعد سعی کردم که نخوابم و دکتر هم گفته بود هر نیم ساعت دوتا قرص هیدروکسی اوره بخور. من تا ۶ صبح بیدار بودم و هیدروکسی اوره میخوردم، دیگه معده ام داغون شده بود.

ساعت هفت بود که دکتر اومد و گفت: هر شش ساعت دوتا بخور. اون روز وقتی جواب آزمایشم اومد، تعداد سلولها ٣٢٠٠٠ شده بود.

بعد از اون یک هفته‌ی کذایی، درمانم رو با وین کریستین شروع کردن و هفته ای یه بار بهم میزدن همزمان با همون هم هفته ای یه بار آی تی می‌شدم(یه مقدار از آب نخاعم رو می‌کشیدن و بجاش دارو تزریق می کردن.وین کریستین و آی تی یه دوره چهار هفته‌ای داشتند.( آی تی واسه این بود که سلول‌های سرطانی به مغز آسیبی وارد نکنه)

خلاصه سرتون رو درد نیارم هنوز هفته ی آخر وین کریستین تموم نشده بود که یه رژیم شیمی درمانیه دیگه به اسم چاپ رو بهم زدن و کلن از لگن به پایین فلجم کردن، نمی تونستم راه برم و از شدت درد استخوان به خودم می‌پیچیدم. این وسط خونریزیه روده هم کردم و خیلی حالم بد شد.

بعد از مدتی که یه ذره بهتر شدم اما روز قبل از مرخص شدنم منو گذاشتن توی یه اتاق دیگه زیر باد کولر و فرداش سینوسم عفونت کرد، هرچی به دکتر گفتم سینوسم عفونت داره و سلولهام پایینه به حرفم گوش نکرد و حتی یه آزمایش یا سی تی اسکن برام ننوشت و  ١٢ مرداد ٨٩ مرخصم کرد.

وقتی اومدم خونه خیلی حالم خوب بود تا اینکه ...

  

/ 8 نظر / 11 بازدید
مهتاب

سلاااااااااااااااام[نیشخند] خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم برام کامنت گذاشتی... خوبی؟بهتری؟ مطمئنم ک هستی. امیدوارم روز به روز بهتر بشی ورزشکار...[هورا][نیشخند]

مهتاب

راستی!اون ک تنهام نذاشت![نیشخند][چشمک] این متنه یییهویی نمیدونم از کجای مغزم یا قلبم دراومد و به دستم منتقل شد و بعدشم رفت رو کاغذ!![نیشخند]عجب سیستم پیچیده ای!![نیشخند] خلاصه ...هیچکس تنها نیست!همراه اول![خنده][نیشخند] زود بیا.[عینک][نیشخند]

بی بی گل

به من sms كه ندادي هيچ جواب sms هاي منو هم ندادي در ضمن من واسه تو يكيييييييييييييي هميشه هستم[شیطان]

بی بی گل

چی بهت بگم بزنمت خوبه؟ چرا میخوای دستی دستی خودتو از بین ببری؟

الماس طلائی

منصور گل مثل همیشه قوی باش به امید خدا این روزای سخت به زودی سپری میشه و خورشید صبح ما هم میدمه ،مراقب خودت باش و ما رو بی خبر نذار آقا...

ستاره

سلام سلام سلام[لبخند] تو که اینقد بلدی بیا اینم درست کن اینجا هنوز نوشتی سینوزیت[نیشخند][قهقهه]