سرطان پایان زندگی نیست

سلام

یادش بخیر وقتی مدرسه می‌رفتیم، ایام دهة فجر که شروع می‌شد، مدرسه یه حال و هوای دیگه داشت. بچه‌هاکاغذ‌های رنگی ‌و فانوس و وسایل تزیینی می‌خریدن و میاوردن تا مدرسه رو تزیین کنند.

بعضی از این بچه مثبت‌ها هم بودن که می‌خواستن خودشون رو پیش ناظم و مدیر عزیز کنن واسه همین از این پرچم‌های کاغذی ایران که یه طرفش هم نوشته( انقلاب ما انفجار نوربود) با خودشون میاوردن.

یادم میاد یه سال کاغذ دیواری درست کرده بودم اما نمی‌دونم چرا نذاشتنش توی بورد. دوران خیلی خوبی بود یادمه بعد از دهة فجر می‌پریدیم و تزیین‌ها رو می‌کندیم اگر هم دستمون نمی‌رسید کیفمون رو پرت می‌کردیم. البته من بچة مؤدبی بودم و هیچگدوم از این حرکت‌های ناشایست و زننده رو انجام نمی‌دادم.چشمک

یادتونه توی دهة فجر و بیشتر 21 بهمن همة بچه‌ها رو توی حیاط مدرسه می‌نشوندن و یه جشنی و  شکلات و شیرنی‌ای می‌دادند.هورا

 من و دوستام همیشه ته جمعیت زیر سایة دیوار می‌نشستیم و همیشه مدیر یا ناظم داد میزدن: اون آقایونی که اون ته توی سایه نشستن بیان جلوتر. همیشه هم بعد از جشن جیم می زدیم چون اون روز معلما درس نمی‌دادن.

چقدر زود گذشت و افسوس که قدر اون لحظات رو ندونستیم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ توسط منصور ویروس
.: Weblog Themes By :.

اسلایدر