سرطان پایان زندگی نیست

سلام،

بعد از اینکه 12 مرداد 89 من رو مرخص کردند، یه مدتی توی خونه بودم اما ضعف و بیحالی شدید داشتم. یه 20 روزی خونه بودم تا اینکه جواب آزمایشاتم آماده شد و روز چهارشنبه 3 شهریور رفتم درمانگاه؛ اونجا یه دکتر من رو معاینه کرد و بعد از دیدن آزمایشاتم پرسید : کی اینو با این وضعیت مرخصش کرده؟

بعدش یه نامه نوشت برای بخش خون تا به محض خالی شدن تخت من رو بستری کنن. فردای همون روز از بخش خون زنگ زدن و من دوباره بستری شدم. اینبار چون قارچی به نام آسپرژیلوس توی بخش پراکنده شده بود و سینوس‌های من هم کمی ترشح داشت از همون روز اول بستری شدنم بهم آمفو و چندتا آنتی بیوتیک دیگه تزریق کردن.

سینوس‌هام به شدت عفونت داشت و تا عفونت ها از بین نمی رفت نمی تونستن من رو شیمی درمانی کنن.

تا 13 شهریور توی آزمایشاتم خبر از آسپرژیلوس نبود اما آزمایش کشت ترشحات سینوسم در روز 23 شهریور نشون داد که داخل سینوسم قارچ آسپرژیلوس دارم. دکتر بعد از چند روز به من گفت: مرخصت میکنم و هر وقت آسپرژیلوست برطرف شد برای ادامه ی درمان بیا درمانگاه.

خلاصه روز 30 شهریور من رو مرخص کردن. بهم گفتن روزی دوتا قرص ووری کونازول بخور ( هر یه دونه قرصش 40 هزار تومن بود ) زمانی که در آزمایش کشت سینوست اثری از آسپرژیلوس نبود و بیمارستان امیر اعلم اجازه‌ی شیمی درمانی رو داد برگرد.

این عکس رو بابام روز 30 شهریور 2 ساعت مونده به مرخص شدنم از من گرفت.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩ توسط منصور ویروس
.: Weblog Themes By :.

اسلایدر