سرطان پایان زندگی نیست

یکسال آزگار گذشت و ندیدمت
قرنی گذشت نگار و ندیدمت

روزم در آغوش خزان شب شد بدون تو
عمری بدون بهار گذشت و ندیدمت

هر لحظه چون مترسکی در قاب پنجره
مست و خمار گذشت و ندیدمت

خوابت ندیده ام ولی تعبیر می کنم
از کار کار گذشت و ندیدمت

زخمی به شیشهء دلم از سنگ قلب توست
مرگم هزار بار گذشت و ندیدمت

سنگینی ستاره ها بر شانه هایم است
غم هم چه بی قرار گذشت و ندیدمت

شعرم رسید به آخر و فریاد می کشم
یکسال آزگار گذشت و ندیدمت


نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱ توسط منصور ویروس
.: Weblog Themes By :.

اسلایدر